بایگانی دسته‌ها: خاطرات شهدا

ویدیوی پرده خوانی همراه با ذکر خاطره ای ازشهید قباد شمس الدینی

  این ویدئو بخش کوتاهی از پرده خوانی باعنوان «سیر و سلوک در سیره شهدا»است . که به ذکر خاطره ای از شهید قباد شمس الدین در این پرده خوانی می پردازد راوی و پرده خوان : محمدحسین ناظری

سالگرود عروج شهید احمد شمس الدینی

احمد جان رفتی وبه وصال حبیت رسیدی تویی که در شوق وصل خوبان عالم سر از پا نمی شناختی. تویی که صاف و ساده و صادق و خاکی و بی ریا بودی و ما تو را چون دیگران پنداشتیموهنوز هم چشمانت راهکار عرش خداست و پیامت زیباترین واژه جهاد که: و ما رمیتَ اذ رمیت […]

انتشار تقویم سال 1393 با عنوان “از ییلاق تا بهشت”مزین به تصاویر شهدای ایل لری استان کرمان

مجمع طلاب و فضلای ایل لری استان کرمان مقیم قم اقدام به انتشار تقویم جیبی سال 1393 با عنوان ” از ییلاق تا بهشت” مزین به تصاویر شهدای ایل لری استان  کرمان نمود. در این تقویم عکس شهدای ایل لری همراه با اطلاعاتی در مورد شهداء و بخشی از وصیت‌نامه یا زندگینامه شهداء ارائه گردیده […]

خاطره ای از شهید قباد شمس الدینی در کتاب” گردان غواص(خاطراتی از گردان 410)” به نویسندگی عباس میرزایی

نزدیک عملیات والفجر8 یک روز حاج احمد امینی –فرمانده گردان- پرسنل را در شهرک نورد پشت سنگر واحد تخریب جمع کرد. همه روی زمین نشستیم. کمی از سختی عملیاتی که پیش رو داشتیم، صحبت کرد و بعد گفت:”منطقه ی عملیاتی حساس و سخت است. من مجبورم افرادی را همراه خود ببرم که صد درصد به […]

خاطراتی از همرزمان و دوستان شهدای روستا در مورد شهدای زمین انجیر

خاطرات شهید آصفعلی شمس الدینی v    با آصفعلی صمیمی بودم. به اتفاق هم به جبهه اعزام شده بوديم و قرار شد در یک واحد مشغول خدمت شويم. وقتی خودمان را به لشکر معرفی کردیم، من پیشنهاد کردم به گردان ضدزره برویم. آصفعلی ابتدا گفت: هر جا که خدا خواست می رویم. سپس ادامه داد من […]

مقاله ای در مورد مفهوم ایثار و شهادت و نقش عشایر در دفاع مقدس

مقاله: مفهوم ایثار و شهادت و نقش عشایر در دفاع مقدس   محقق: محمدعلی پورشمس الدین مطلق تقدیم به: روح ملکوتی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران،امام خمینی(ره) .به ارواح پاک شهدای 8 دفاع مقدس که با نثار خون خود به استقبال ظهور امام زمان (ع) رفتند.   و تقدیم به: جانبازان ، آزادگان، بسیجیان، رزمندگان،ایثارگران […]

شهید آصفعلی شمس الدینی

شهید آصفعلی شمس الدینی آصفعلی در پاییز سال ۱۳۴۲ ه.ش در منطقه ییلاقی حومه شهرستان رابر در منزل حاج خسرو پا به عرصه وجود گذاشت. پدر آصفعلی از معتمدین ایل لری و انقلابیون سرشناس قبل از انقلاب در منطقه بود.   وقتی به سن ۷ سالگی رسید او را به مکتب خانه فرستادند تا انس […]

شهید سعدالله زمزم

شهید سعدالله زمزم سعدالله اول مهر ماه سال 1338در سیاه چادر عشایری و محقرانه عبدالله و شهربانو در روستای زمین انجیر (از توابع شهرستان رابر) پا به عرصه وجود گذاشت. خانواده سعدالله یک خانواده کاملا مذهبی بود و سعدالله با عشق به حضرت اباعبدالله و حب محرم و اشک و عزا پرورش یافت؛ وقتی به […]

شهیـــد قبــــــــــاد شمس الدینی

شهیـــد قبــــــــــاد شمس الدینی قباد، عید نوروز سال ۱۳۰۸ ه.ش در آبادی روسکین از توابع شهرستان رابر کرماندر خانواده ای قرآنی دیده به جهان گشود, پدرش علیار از افراد معتمد طایفه و مادرش کنیز دختر ملایوسف سر کلانتر ایل لری “در استان کرمان” بود.   قباد از اوایل دهه چهل هجری شمسی با نزدیک شدن […]

شهید احمد شمس الدینی

شهید احمد شمس الدینی احمد سال 1346 در چادر محقرانه و عشایری خان احمد در منطقه عشایری جنوب شهرستان بافت دیده به جهان گشود. وقتی به سن مدرسه رسید،به دلیل عدم دسترسی به مدرسه پدرش او را به مکتب خانه فرستاد. وی قسمت اعظم وقتش را صرف قرآن کریم و مطالعه ی کتابهای مذهبی و […]

خاطره ای از شهید قباد به نقل از خبرگزاری فارس

خبرگزاری فارس: یکی از رزمندگان که در لشکر ثارالله مشغول به فعالیت بوده در برابر درخواست مسئولین لشکر نوشت:بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام به روان پاک شهدا. من چند تا گوسفند به اندازه ای که بچه‌هایم شکمشان را سیر کنند دارم، حقوق مرا بدهید به افراد ندار و بی سرپرست. به گزارش گروه «حماسه […]

خاطرات شهید آصفعلی شمس الدینی

خاطرات شهید آصفعلی شمس الدینی از زبان همسرش (آرز وی شهید )دراخرین مر خصی که شهید آمد خانه من کنار ش نشسته بو د م آن روز چهره اش  بسیار زیبا و نورانی و نورش بلند تراز همیشه جلو ه می کر د  به او گفتم حیف شما جوا نها نیست که هد ف تیر […]

معرفی کتاب

قباد: کتاب خاطرات شهید قباد شمس الدینی نوشته حسین فاطمی نیا ناشر:اداره کل حفظ آثار ونشر ارزش های دفاع مقدس استان کرمان در بخشی از این کتاب می خوانیم: روز قبل از عملیات، کنارش نشسته بودم و با هم درد دل می کردیم. در حالی که از درد کلیه به خودش می پیچید، گفت: تمام […]