دکلمه ای بمناسبت درگذشت پدر عزیزم

بوسیله | دی 23, 1394

باعرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز، اقوام و خویشان عزیز

سلام به بابای مهربانم که این مطلب را به بهانه ی درگذشتش می نگارم.

باورم نیست پدر رفتی و خاموش شدی                   ترک ما کردی و با خاک هم آغوش شدی

خانه را نوری بود ز رخسار تو بود                            این چراغ دل ما از چه خاموش شدی

بابا غم مرگ تو زد آتش جگرم را                           پدر بشکست بار فراقت، کمرم را

نه تنها قدمها از غم مرگ تو شکسته                   داغ مرگ تو بشکسته کمر و بال و پرم را

بابای عزیزم، پدر مهربانم، چرا رفتی به همین سادگی….!

ما ماندیم و حسرت هایی که شنیدن صدای قرآن خواندنت را هنگام سحر داریم!

ما ماندیم و یک اندوه بزرگ که ذره ذره وجودمان در فراقت، اشک می شود!

بابای عزیزم، یاد دستان ترک خورده ات بخیر که از محنت و عشق بود ولی دلم تنگ شده برای لطافت و نوازش دستانت!

یاد چهره ات بخیر که فرورفته بود و میان چین و چروکهای پیری صورتت، مهربانی و محبت موج می زد.

بابای مهربانم، این روزهای ابری و بارانی ام، با عکست حرف می زنم!

بابای عزیزم بیا و یکبار دیگر به ما بگو خدا بزرگه! یادشبخیر هرگاه در زندگی مشکلی داشتیم با صدای پرصلابت و مردانه ات به ما میگفتی خدا بزرگه! چمله ای کوتاه، ولی عجیب آرامشی به ما می داد، به فضای خانه می نگرم همه جای خانه خاطرات تو را دارم ولی حسرت دیدن روی تو را!

بابای عزیزم چی شد که ناگهانی رفتی و همه ی ما را بی سرپرست بگذاری و چطور توانستی پسرانت محسن، ابوالقاسم، مصطفی، محمدعلی، احمد، محمود، مهدی را تنها بذاری! دیگر صدایت به گوش نمیرسد که آنها را برای خواندن نماز و قرآن فرا خوانی!

بابای عزیزم ماهها انتظار به سر رسید و دختر بزرگت از سفر آمده تا بار دیگر بوسه بر دستان پینه زده ات زند، همان دستانی که به خاطر ما به آب و آتش می زدی و آنها را با دنیا عوض نمیکنیم.

بابای مهربانم، چطور توانستی دختر کوچکت را تنها بذاری تو خودت میدانی که دختران بابایی اند!

بیا ای بابای مهربانم که صدای قرآن صبحگاهی نمی آید! بیا ی بابای عزیزم که دلم برات تنگ شده و صدایی هنوز در هنگام سحر در گوشم می پیچد و انگار می گوید برخیز نمازت را بخوان!

بابای عزیزم خدا رحمتت کند و با مولایت علی(ع) و ائمه معصومین، شهدای عزیز و پدربزرگ شهیدمان، قباد، محشورت کند، بابای عزیز که در این وانفسای آخرالزمان که عالم و آدم در فتنه های آخرالزمانی گرفتار شده اند، ما را دعا کن، حلالمان کن!

اما ای خدای بزرگ! ما در مصائب و بلایا به تو توکل میکنیم هرچند که بابایمان در بر ما نیست ولی شکرش که ما تو را داریم و تو بالای سر ما و سرپرست ما هستی!

ای خدای بزرگ، یا سیدی یا مولای، آنچه از جانب توست، شکر میکنیم و از تو می خواهیم که به ما توفیق صبر بر بلایا و مشکلات عنایت فرمایی!

16357865571109022603

5 دیدگاه در دکلمه ای بمناسبت درگذشت پدر عزیزم

  1. پارسایی

    سلام
    خیلی خیلی متاثر شدم از خبر و متنی که نوشته بودید . من رو هم در غم خودتون شریک بدونید. امیدوارم خدا پدرتون رو با ائمه اطهار علیهم السلام محشور فرماید.

    پاسخ
    1. کشاورز نویسنده ارسال

      باتشکر و سپاس فراوان از ابراز همدردی و لطف شما

      پاسخ
  2. تــــســــلـــیــــت

    خدا آن مرحـــوم را بیامرزد …
    وبرای بازماندگان صـــبر جزیل عنایت بفرماید …
    ما را نیز در غـــم خودتان شریک بدانید…?

    پاسخ
  3. دیانی

    چون سایه ی رب بر سر ما سایه پدر بود
    برسایه ی رب در صحف همسایه پدر بود

    ایزد چو بفرمود که او رب صغیر است
    در دفتر عشق آیه و سرمایه پدر بود
    …………………………………………از درگاه خداوند سبحان برای آن مرحوم غفران و رحمت الهی

    و برای حضرت عالی و دیگر سوگواران صبر و شکیبایی مسئلت می نمایم

    روحش شاد و یادش گرامی …

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


1 × 6 =